-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
دخـترم با خـنـدهات غـمهای بابا را ببر با نمک افطار کردم؛ شیر و خرما را ببر دیگر از رنج زمانه میشود راحت علی مـژدۀ جـان دادن یک مرد تـنهـا را ببر تا سحر از خاطرات مادرت با من بگو پیش من تا میتـوانی اسم زهـرا را ببر وای اگر مرغان این خانه برنجند از علی بـیـن راهـم آمــدنـد آرام آنهـا را بـبــر تیغ قاتل خوبتر از نیشخند مردم است آه شمـشـیر! از دل من درد دنیا را ببر! خون ِاین سر خونِ سی سالِ بدون فاطمهست پیـشکـش بر فاطمه خون سر ما را ببر بعد ازین کوفه نمان و بعد ازین کوفه نیا با بـرادرهـا از ایـنـجا ارث طـه را ببر تو به کوفه بازمیگردی ولی مثل اسیر با خودت امروز روضههای فردا را ببر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
سـتـاره، آیـنـهگـردانِ ربّـنـایِ عـلـی درخت، یک ورق شعله از دعایِ علی کدام سوست هلا شامگـاهِ نخـلستان؟ کجای این شبِ کوفیست جایِ پایِ علی؟ ستاره، گرمِ تماشا که تا سپـیدهدَمـان نمازِ گـریه بخـوانَد به اقـتـدای عـلی ستاره چشم به محـرابِ مسجدِ کوفه کشیده دست به عمامه و ردای علی ستارهسوختگان کاسههای شیر به دست نشـسـتـهاند به پـشتِ دَرِ سرای علی کدام صاعقه پژواکِ شقشقیۀ اوست؟ کدام صاعقه چون خطبۀ رسای علی؟ ستارهسوختگان، شرحهشرحه میپُرسند کجاست وسعتی از سایۀ کَسای علی؟ به «حبۀ عرنی»ها بگو که رسم کنند گـزارۀ نـفـَسـی از خـدا خـدای عـلی نـوشـتـهانـد سـفــرنـامـۀ فــتــوّت را چه پـوریایِ ولیها به بـوریایِ علی هزار پنجره وا شد مرا به باغ نجف هزار پـنجـره بر باغِ دلـگـشایِ علی گدای آبِ حـیاتی چرا تو در ظلمات بنوش جرعهای از مِی به روشنایِ علی بچرخ ساقی مسـتان و با هدایتِ ماه بـیار بـادهای از چـشـمۀ هـدای علی به روزِ واقعـه نهـجالبلاغه میشنوم میانِ معرکه با چرخشِ صدای علی تمامِ حـنجـرهام ذکـرِ یا علی مددست که قسمتم بشود یک نخ از عبایِ علی تمامِ حـنجـرهام ذکرِ یا عـلی مددست تمامِ حـنجـرهام شورِ هَل اتـایِ عـلی ستاره چیدهام از صبحِ سورۀ یاسـین در این تجلّیِ و الشمس و الضُحای علی انـار چــیـدهام از بــاغِ ســورۀ طــه انار چیدهام از شرحِ «انَّـما»ی علی کدام قـافـیه از بوتـراب، عـرشیتـر کدام قافیه چون خاک سُرمهسایِ علی قـلـنـدرانه به دریـا سپـردهای دل را هـلا قـلـنـدر دریـاست آشـنـای عـلی مسجّلست به مُهرِ غـدیریاش دریا شـنـاسـنـامـۀ دریـا خـطِ ولای عـلـی قـیامتست به هـنگـامۀ رجـزهـایش قیامتست به چاووشِ لا فَـتایِ علی کجاست گسترۀ خطبههایِ حیدریاش؟ کجاست دامـنۀ مـنطـقِ رسایِ علی؟ جفا کِشیده از آنان که خوردهاند دریغ هزار مرتـبه سوگـنـد بر وفـای علی کـدام حـج قـبول است بی ولایـتِ او اگر چه بگذری از مَشعَر و مِنایِ علی خوشا به حالِ کُمِیت و فرزدق و دعبل که جمله، دار به دوشند با ثنای علی رسیدهام به سحـرگـاهِ لیـلـة القـدرش که میرسد به بلـنـدایِ ربـنایِ عـلی هر آن غزل که سرودم نثارِ قنبرِ او هر آن قصیده که ناگفتهام فدایِ علی هـزارها گـره افـتاده است در کـارم سپردمش به دو دستِ گرهگُشایِ علی خوشم که جزء «گدایانِ خیلِ سلطانم» به بویِ قطرهای از چشمۀ سخای علی چه غم که کوهِ گناهت کمرشکن شده است که کوه، کاه شود پیشِ کهربای علی چه میشود به جـزا حـالِ ما سـوالله خـدا بخـیر کُـنَد حالِ مـاسـوای علی بگو به سینهزنان کـبود کـرب و بلا حسین بگذرد از سمتِ کربلایِ علی تو را بشارتِ شیرینِ مَن یَمُت یَرَنیست تو را به مرگ هـنیئاً لَک لقای علی خوشا به بحرِ حماسی سرودن از داغش که جز حماسه رسا نیست در رثایِ علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
نغـمـۀ مـرغ سحـر از جَـرَیـان افـتـاده قلب خـورشید مگر از ضربان افتاده؟ آه از این لحظه که ارکان هُدیٰ ریخت به هم موج از گردش و رود از جَرَیان افتاده به کجا میرود اینگونه سرآسیمه جهان؟ که زمین از نفـس و نبض زمان افتاده میرسد بانگِ «إذا زُلزِلَتِ الأرض» به گوش نه زمین، بلکه فلک هم به تکان افتاده گوش محراب پُر از «فُزتُ بِرَبِّ الکَعبهست» آه از این بغض که در لحن اذان افتاده آخرین پرتوِ خورشید گذشت از محراب هـمه ذرّات جـهـان از هـیجـان افـتـاده خون ایمان به هدف ریخت که دین پابرجاست کُفر، تیریست که از دست کمان افتاده کوثر آغوش گشودهست به مُولَیالکُونَیْن که چنین وِلوِله در کُون و مکان افتاده سحر نوزدهم در دل محراب، افسوس! تن بـیجـان عـلـی؛ روح اذان؛ افـتـاده بعد از آن تیغ که بر جسم علی خورد، جهان قطره اشکیست که از دیدۀ جان افتاده «ها عـلیٌ بَشَرٌ کَـیفَ بَشَر؟» یا حیدر! بی تو نوع بـشر از چـشم جهـان افتاده بی تو سجّادۀ گلگـونِ به خون غلـتـیده گُلِ سرخیست که در دست خزان افتاده بی تو محکوم به ظلمند همه محکمهها عدل، رسمیست که از نام و نشان افتاده چیست این عالم بیچارۀ بعد از تو علی؟ سائـلی، طـفـل یتـیـمی، پیِ نـان افـتاده باب شد رسم علی کشتن از آن روز به بعد تیغِ مُلجَـم به کـفِ شِـمر و سنان افتاده که علیّ بنِ حسینِ بنِ عـلی را کـشتـند پیـش چـشم پـدری، سـرو جـوان افتاده مددی تا که به انگور ضریحت برسم! یا عـلی! مستیام از تاب و توان افتاده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
امشب دلم از هر شبی آمادهتـر شد سـوی خــدا آمــادۀ پــرواز بــاشـد من از دل محراب خود معراج دارم بال عـروجـم با شـهـادت باز باشد عمری پی احقاق حق کوشیدهام من تا کی ز جهل مردمان آتش بگـیرم ای تیغ زهرآلوده! امشب راحتم کن من دیگر از این زندگانی سیر سیرم یک همنفـس پیدا نکردم بین مردم درد خودم را تا سحر با چاه گـفـتم وقت نیـایـش با خدا از حال رفـتـم راز دل خود را به اشک و آه گفتم چیزی بهجز خاکستری باقی نمانده از این دلی کز شعلههای درد و غم سوخت خاری به چشم و استخوانی در گلو شد میخ دری که همسر من را به در دوخت رخسارۀ زهرای من از ضرب سیلی گه چون فلک نیلی، گهی مهتابگون شد پهلوی او را مثل دست او شکستند چشمان من پیـمانۀ لبریز خون شد گرچه طبیب عالمی هستم در عالم سر باز کرده زخم من از بی طبیبی یارم ز دستم رفت و من با حسرت و غم کوبـیدهام سر را به دیـوار غـریبی از بس گره از کار مردم باز کردم دست علی چون سجدهگاهش پینه دارد فرقم جراحت یافت اما کس ندانست این زخم را عمری علی در سینه دارد این زخم را گویی که جایی دیده بودم آری از آن در نیمهشب خوناب میریخت وقتی که آهم شعله بر هفت آسمان زد اسما به روی زخمهایش آب میریخت شق القـمر کـردند اینجا ای دریـغا بـایـد بـگـویـم رازهـای بــاورم را دستی که زد شمشیر بر فرقم شکافد در کـربـلا فـرق عـلـی اکـبــرم را از قول من برگو «وفایی» گرچه نیکوست نقـش غـم من بر همه دلها بیـفـتـد زیر بغـلهـای مرا دیگـر نگـیـرید تـرسم ز حـالم دخـترم از پا بیفـتـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
اگرچه زخـم سـرش را تـمام میدیدند ولی ز زخـم عـمـیـق دلش نـپـرسیدند كسی نخواست بپرسد چرا سرش بشكافت اگر چه مـردم بیدرد كـوفه میدیـدنـد شبی نخـفـت علی از غـم جهالت خلق ولی تـمـامی آنـان ز جـهـل خـوابـیدند نرفت رنگ سیاهی بُرون از آن دلها ز داغ سُـرخ عـلی، گر سیاه پـوشیدند به غـیـر اهل ولایت، هـنـوز هم آنـان اسـیـر وسـوسـه و اهل شك و تریـدند علیست چون شب قدر خدا كه این مردم ز قدر و منـزلـتـش نكـتهای نفـهـمیدند علی حقیقت عدل است و تا ابد زندهست ولی تـمـامـی آنان ز جـهـل خـوابـیدند خدا گواست كه در كربلا همین مردم گُلان بـاغ عـلـی را به نیـزهها چـیدند چه روزگار غریبی بُود كه بعد از او به اشك زیـنب او اهل كـوفه خـندیدند دلم گرفـته «وفایی» بیا که گریه کـنیم به احـترام غمی که به شیعه بخـشیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
تبی افتاده پی در پی به جانِ مسجد کوفه امـان از نـالـههـایِ بیامـانِ مسجد کوفه دلِ گلدسته دارد لحظه لحظه میشود آشوب غم انگیز است از امشب اذانِ مسجد کوفه أمیرالمؤمنین میایستد جانانه در محراب زمـان میایـسـتـد در آسـتانِ مسجد کوفه نماز صبح، دارد در وجودش سخت دلشوره کـنـارِ رکـعـت دوم مـیانِ مـسجـد کـوفـه علی با جان و دل ذکرِ رکوع آخر خود را قـرائت کرد و بنـد آمد زبانِ مسجد کوفه تنِ محراب لرزید و به خون آغشته شد قبله مسـافـر شد امـام ِمـهـربـانِ مسجـد کوفه نمازش را شکست آن تیغِ لاکردار در سجده به شدّت داد ذاتش را نـشانِ مسجد کوفه امـان از زانـوانِ نـاتـوانِ حـیـدر کــرار امـان از اشکهایِ آسـمـانِ مسجـد کوفه به جایِ نغمهٔ "مولایَ یامولایْ" میپیچد نوایِ "وا عـلـیا" در نهـانِ مسجـد کـوفه به ارکانِ هدایت خورد در ماهِ خدا ضربت به این علت خدا شد روضهخوانِ مسجد کوفه!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
به مسجد میرود یا دیدن خیرالنساء امشب که در گوش فلک پیچیده، عجّل مرتضا امشب اگر هرشب صدای ربنّا از کوفه میآمد صدای فزت رب الکعبه میآید چرا امشب؟ به نابـیـنا بگـو در انـتـظار ماه نـنـشـیـند که فرق ماه را کردند تا ابرو، دوتا امشب علی را پشت در کشتند با جانان خود آنروز و تیر ابن ملجـم داد مولا را شـفا امشب علی مرز میان حق و باطل بود، این یعنی که امضا میشود بر حُب او، تقدیر ما امشب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
هیچ کس نشناخت دردا! درد پنهان علی چون کبوتر ماند در چاه شب افغان علی چون علی نشناخت خود را در جهان، یک حقشناس مـاند در آئـیـنـه سیـمـای درخشان عـلی از علی کی زودتر ای صبح، سر برداشتی؟ یک شب از بالین شب تا صبح پایان علی گرچه ای بغض، آبرویت را علی هرگز نریخت همچو سنگ آویختی دست از گریبان علی چاشنی دارد اگر مرگ و حیات از شور عشق آبـرویـش مـایـه دارد از نـمـکـدان علی از دهانی بر دهانی میرود چون بوی گل قـصهٔ از گـوشهای خَـلْق پـنهـانِ عـلی در میان آید اگر پای عـدالـت، مینهـد، داغ بر دست برادر، خشم سوزان علی پرچم فتحی درخشان بود در روز نبرد چون درفش صبح صادق، گَرد جولان علی کودک باهوشِ عقل و علم بازیگوش را با هزاران خون دل، پرورده دامان علی در کـویـر خـاک، باغ لالهپـوش کـربلا هست چشمانداز سبزی از گلستان علی کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد هست یعنی کعبه هم از سینهچاکان علی! نقش آن چاک گریبان، ماند در بیت عتیق تا نـشانی بـاشد از زخـم نـمـایـان عـلی ای غم! از درد علی، بویی نیاوردی به دست عودسان هر چند عمری سوختی جان علی نالهٔ مجروح دارد ساز غم، امشب مگر خورده زخم از ناترازان فرق میزان علی؟ داده بود انگـشتری را بر گدای دیگری داد جان را بر شهادت، لطف حیران علی در میان تنگدستیها، شهادت مرده بود گر نبود او را دمادم روزی از خوان علی کی شهادت با علی یکدم جدایی داشتهست؟ بوده این مسکین تمام عمر، مهمان علی! با شهادت از رگ گردن علی نزدیکتر او در این حسرت که بیند روی تابان علی نیست چندان اعتباری گوهر جان را، «فرید»! تا بگویم ای سر و جانم به قـربان علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
چون گدایان میروم امشب به استقبال قدر میروم دنبال قسمت، میدوم دنبال قدر پیکری آغشته در خون مثل محراب علی خواستم از قدر سال قبل و از امسال قدر بعد از آنکه فرق قرآن در شب ضربت شکافت باب شد قـرآن گـشـودن آخر اعمال قدر هرکسی را میبرد حال دعا جایی و من میروم تا کربلا امشب ولی بر بال قدر ما سه شب در سال از یک عالم بالاتریم حال ما را میشود فهمید از احوال قدر بندههایش را خدا بر میگزیند یک به یک تا چه کس بیرون بیاید سالم از غربال قدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
طنیـن بغـض مؤذن به گوش ماه رسید اذان صبح به «حی علی الفلاح» رسید دویـد کـیـنۀ مـکـاره از کـمـین بیـرون همین که رأس مبارک به سجدهگاه رسید صدای شیون محراب آن چنان برخاست که رفت و رفت و به زاری به قلب چاه رسید زبان نداشت زمـانـه برای حرف زدن از آن زمـان هـمۀ قـصـهها به آه رسید منم که خاکم و اینجا پناهگـاه من است کجاست سایۀ مهـرت که بی پـناه رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
در دلت افتاده، امشب آن شب دلخواه توست آن شب سختی که چشم آسمان در راه توست مـیروی و بـا تـمـام رازهـای در دلـش چاه غربت بعد از این دلتنگ روی ماه توست تا بگـیرد آخرین بار از نگاهت روشنی ماه امشب تا سحر را حلقۀ درگاه توست بال و پر بگـشوده از رفتن پشیمانت کند آخر این مرغآبی دلتنگ خاطرخواه توست اینکه پیچیدهست امشب در میان کوچهها صوت قرآن خواندن تو یا نسیم آه توست؟! تو به محراب عبادت، قاتلت پشت سرت مسجد کوفهست اینجا یا که قربانگاه توست؟! تا شهادت که همیشه بودهای در حسرتش این نمـاز آخـرت راه بسی کـوتاه توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ﺷﯿﺮﺵ ﺣﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﻧﺎﻧـﺶ ﺣـﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـﺮﺍ ﻣـﺒـﺘـﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽﺩﻫـﺪ ﮐـﺮﻣـﺶ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﮐـﺮﯾـﻢ ﺑـﻠـﮑﻪ ﮐـﺮﻡ ﺭﺍ ﮔـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ ﭘـﺎﯾـﻢ ﺍﮔـﺮ ﺑﻪ ﺳـﻤـﺖ ﺟـﻬـﻨـﻢ ﻧـﻤﯽﺭﻭﺩ ﺩﺳـﺘـﻢ ﺗـﻮﺳـﻠﯽ ﺑﻪ ﺿﺮﯾﺢ ﻋـﺒﺎﺵ ﮐﺮد ﺗﺼﻮﯾـﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﻋﮑـﺲ ﺗـﻤﺎﻡ ﭘﯿـﻤـﺒﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧــﺪﺍﺵ آیــنــۀ ﺍﻧــﺒــﯿــﺎﺵ ﮐــﺮﺩ ﺧـﯿـﻠﯽ ﮔـﺮﻩ ﺯﺩﻧـﺪ ﺑﻪ ﺍﺳـﻼﻡ، ﺑـﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﺮﺩ پنجـۀ ﻣﺸﮑﻞﮔـﺸﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﺳــﺘـﺎﻥ ﯾـﮏ ﻧـﺦ ﻋـﻤـﺎﻣـۀ ﺳــﺮﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺧﻠـﻖ ﺟـﻬـﺎﻥ ﺭﺍ ﻓـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ معلوم میشود که نمکگیر دختر است وقتى بهجاى شیر، نمک را غذاش کرد با گـریـه ایـسـتاد، دوبـاره نگـاش کرد تسبیح را بهدست گرفت و دعاش کرد بین دو سـجـده بود که فـرق سر عـلى مانند ذوالفقار دودم شد... دوتاش کرد اى روزگار! آخر عـلى را زمین زدند باید ازین به بعـد جگـر را فـداش کرد وقت وصال بود، دوباره خضاب کرد وقت خضاب، خون سرش را حناش کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ای دل صـدپـاره گُـلِ بـاغ تـو! تـا ابـدیـت بـه جـگــر داغ تــو ظـلـمکُـشِ از همه مـظـلـومتـر! رهـبـر از فـاطـمـه مظـلـومتر! پـادشــهِ وسـعـت مـلـک خــدا! صــدر نـشــیـن حـــرم ابــتــدا! مـحـفـل انـس تـو دل سـوخـتـه "عـدل" به نـوع بـشر آمـوخـته ساخـته و سـوخـتـه بـا آه خود! رانده جهان را ز سر راه خود! سینهات از لوح و قـلـم پـاکتر از گل پـرپـر شده صدچـاکتر بـاغ جـنـان شـیـفـتـۀ قــنـبــرت روحالامـیـن مـسـتـمـع منـبرت خـانـۀ تـو کــعــبـۀ عــالـم شـده خــاک قــدمهـای تــو آدم شــده ماه، طلوعش به تو آغاز گشت مِهر به دست تو ز ره بازگشت ای هـمـهجا طـور منـاجـات تو چـشـم اجـابت پی حـاجـات تـو در دل شـب هـمسخـن چـاههـا! ســوخـتــه بــا نــالــۀ تــو آههـا جام طـهـورای خـدا مـسـت تو وسعت گردون به کف دست تو قـنبر کوی تو سراجالهـدیست صوت بلال تو صدای خداست لالـۀ زخـمـی شـده از خـارهـا! جهـل بـشر کُـشته تو را بـارها خون دل و اشک بـصر داشتی زخـم رَعـیّت به جـگـر داشـتی زخم به دل، شعلۀ آتش به جان خار به دیده، به گـلو استخـوان نــالــۀ تـو نــالــۀ بـی زمــزمـه خـانـۀ تـو خــانـۀ بـیفــاطــمـه چشم به دیوار و به در دوختی سوختی و سوخـتی و سوخـتی ای به مـقـام از همه بـالاتـرین رهـبـر در جـامـعـه تـنهـاتـرین دوست تو، دشـمن تو نا سـپاس تا صف محشر همهجا ناشناس سوزِ درونت به فـلک تاب داد خونِ سرت آب به محـراب داد کُـشتۀ تـوحـید و عـدالـت شدی فُزتُ بِرَب گفتی و راحت شدی تا که شود نخل و گل و باغ، سبز در نفـس ما بُوَد این داغ، سبـز دل به عزایت حـرم مـاتم است زخم سرت بر جگر «میثم» است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
بشنوید ای عاشقان! احمد روایت میکند هر که میگوید علی، دارد عبادت میکند یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک مطـلـع فجـر از جـبین تو روایت میکند لیلۀ قدر است افضل از هزاران ماه اگر قدر، از زهرای تو کسب فضیلت میکند پاک میگردد دو گوشی کز ثنایت بشنود پاک میگردد زبانی کز تو صحبت میکند گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا شعلههای نار را سـرد و سلامت میکند دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول هر که بر آل تو ابـراز مـحـبـت میکـند خیر هر کس را که میخواهد خداوند علیم دوسـتـیِ تـو به قـلـب او عـنایت میکـند آیۀ اکـمـلت بر دوش نـبی تـکـلـیـف بود دین به تـأیـید تو تکـمـیل رسالت میکند سه هزار و سه ملک بر تو سلام آوردهاند در شبی که مشکِ آب تو سقایت میکند میشود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست هر کس آیـات بـرائت را قـرائت میکند نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم بین خلق و خود، علی اینگونه قسمت میکند طشت رسـواییِ باطل از سر بام اوفـتاد چون علی در مسجد کوفه قضاوت میکند هر قدم یک حج و در برگشت دو حج میشود آن مثالِ کعبه را هر کس زیارت میکند تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد در بهشت آمد دوباره شکر نعمت میکند در عزایش قامت محرابها از غم خمید در رثـایش منـبر از نـاله قـیامت میکند همچو خورشیدی شفقگون گشت در مغرب نهان آنکه با ایمای او خورشید، رجعت میکند نوحهخوانش جبرئیل است و میان آسمان نوحـه از ویـرانیِ رکـن هـدایت میکـند ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست گریهها ختم رُسُل بر این مصیبت میکند بر روی سجادهاش گلبرگهای لاله ریخت مسجد از خون خدا، کسب طهارت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
گاهِ جنگ است، به مرکب همه زین بگذارید آب در دست اگر هست، زمین بگذارید وقت تنگ است و حرام است تعلّل کردن صحبت از مزرعه و گلّه و آغل کردن وقت آن است که در سینه نفس تند شود تیغ، آن تیغ که صیقل نخورَد کند شود تا کمین بر در و دروازه نکردهست هنوز، تا معـاویه نفـس تازه نکردهست هنوز، نوبتی کوفـته بر طبل سحـر، برخـیزید پایتان خواب نرفـتهست اگر، برخیزید هر که جـا مـاند در آمـاج بـلا میمـاند با کـلاهی که پس مـعـرکه جـا میماند گفت مولا که چنین است و چنان با آن ایل ایل صد رنگتـر از ایل بـنیاسـرائـیل این یکی گفت: مـطیعـیم، ولی دربنـدیم بگذر از ما که گرفـتار زن و فرزندیم خانه بی مَرد، پر از خوف حرامی باشد این چراغیست که بر خانه روا میباشد ما چه داریم به جز پای فلج؟ میترسیم فصل سرما شده، از عُسر و حرج میترسیم رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است هان علی! دست نگهدار که صبر آمده است آن یکی گفت: عـلیـلیم! خودت میبینی بدتـر از ابـنسَـبـیـلـیم! خودت میبـینی ما مگـر مثل تو دنـیای مـرفّـه داریم؟! زیر کشت است زمین، عذر موجّه داریم آن یکی گفت: ملولیم! کمی حوصله کن گوشمان پر شده از موعظه! کمتر گله کن خالی از معرفت و مردی و رندی بوده کوفه تا بوده پر از « اَشعثِ کِندی» بوده کوفه شهری که پر از وسوسۀ خنّاس است دستپروردۀ سعـد بن ابیوقّـاص است این جماعت همه اشـباح رجـالاند همه گاهِ پیـکـار مـلـولانـد و مـلالانـد هـمه میرود قـصّۀ مـا سوی سرانـجام آرام دفتر قصّه ورق میخورد آرام آرام... سهـلتر سادهتر از قـافـیهای باختیاش ننگ بادا به تو ای دهر! که نشناختیاش چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی باغ میساخـت و در سایهٔ آن باغ نبود یک نفس قـافـلهاش در پی اُتـراق نبود درد باید که بفـهـمیم چه گـفتهست علی که شـبی با شکم سیر نخـفـتهست عـلی از سر سفـرهٔ اسـلام چه برداشت امیر نان دندانشکنی را که نمیخورد فـقیر آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه مـیشـنـیـدنـد فــقـط از عـلـی "إنّــا لله" باد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن شب آخر، شب آخر، شب بیخـوابیها سـیـنـهزن در پی او دسـتهٔ مرغـابیها از قدمهای علی، ارض و سما جا میماند قدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند با توأم ای شب شیون شده! بیهوده مکوش! او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش! بیشک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست دست و پاگیر مشو! کوه جلودارش نیست زودتـر میرسد از واقـعـه حـتی مـولا تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا تا به کی ای شب تاریک زمین! در خوابی؟! صبح برخاسته، بیدار شو ای اَعرابی! عرش، محراب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" کعبه بیتاب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" آه از مــردم بــیدرد، امــان از دنــیــا نـعـمـتِ داشـتـنـت را بِـسـِـتان از دنـیـا میرود قـصهٔ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتـر قـصه ورق میخـورَد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
شهر را تا خبر لطف کـریمان برداشت همۀ مـیـکـده را دیـدۀ گـریـان بـرداشت گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید باری از شانۀ هر عبدِ پریشان برداشت تا که گـفتیم ببخـشید، دلش زود شکست نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت غصه خوردیم ولی غصه و غمها را بُرد گفت: باید که غم از سینۀ مهمان برداشت! پـارسـال آمـده بـودم که دگـر تـوبه کـنم باغ اعـمـال مرا آتـش شیـطان برداشت بعد یک عـمـر به این خـانه پناه آوردیم گرد و خاک از تَن ما با لب خندان برداشت کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ تا که یک مرتبه گفتیم علی جان! برداشت دسـت در دسـت یـد الـلـهـی مـولا دادیـم پای ما را علی از خار مغیلان برداشت من شبِ قـدر فـقـط کـربـبـلا میخـواهم باید از کـربـبلا توشه فـراوان بـرداشت من حسینی شدهام چون که خودش خواسته است کام ما را پدر از تـربتِ جانان برداشت علی امشب به سر سفـرۀ دختر رفت و طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت هرچه برداشت قدم، فاطمهگویان برداشت آخـرین لـقـمـۀ نان را به یـتـیـمـانش داد کـوفـه را زمـزمۀ آهِ یـتـیـمـان بـرداشت امشب ای کوفه! علی پیش شما مهمان است صبح فردا وسط خونِ خودش غلتان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بنـا شدهست زمین و زمان به نام علی گرفته است قوام این جهان به نام علی برای اینکه مُشخّص شود عـیار دقـیق شدند خَـلق خـدا، امـتحـان به نام عـلی به دفتر ازلیّت به کِلْـکِ قـدرتِ خویش نوشته رب، همه کون و مکان “به نام علی” همـیـشـه محـوِ تمـاشـای آسـمـانهـائـیم که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی به احتـرام عـلـی بـسـتـه شد درِ دوزخ گـشوده شـد درِ بـاغ جَنـان به نام علی نـشانـهایست بـرای حـلال زادگـیاش همین که طفـل گُشاید زبان به نام علی چگونه نام کسی جز علیست بر لب او؟ کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی دُرست با وسطِ خـال میکـند برخـورد همین که تیر پَـرَد از کمان به نام علی بـگـو کـه أشــهــدُ أنّ عـلـی، ولــیُّ الله گرفته چونکه هُویّت اَذان، به نـام علی به ترس و جبر نبودهست، واقعاً قلبیست ارادت هـمـۀ شـیـعـیــان بـه نـام عـلـی سِزد ز چوبـۀ دارش رُطب به بـار آید که داده میـثـم تمّـار، جـان به نام عـلی دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
اذان شیر حق در کوفه با خود یک خبر دارد که مولا با دلی خون، در جهان عزم سفر دارد دو دستش بر دو گوش است و دو چشمش بر سما آری به هر الله اکبر در گلو بغضی دگر دارد چه با تعجیل آید سوی محراب دعا امشب یقین دارم که از صبح وصال خود خبر دارد نه تنها او دلش گردیده تنگ همسرش زهرا که زهرا هم دو چشمش در ره و بر او نظر دارد گرفته دست خود را بر محاسن، ذکر میگوید تو گویی انتظار صبح در وقت سحر دارد عدو برخاسته از خواب و مولا رفته در سجده لبی خندان، دلی آرام در موج خطر دارد ندای «قَد قُتل» را بشنوید ای مردم کوفه! عدالت شد یتیم و گریه از داغ پدر دارد شب قدر است، هر کس روی سر بگرفته قرآن را علی از فرقِ از هم وا شده، قرآن به سر دارد رفیق نخلهای کوفه را کشتند در مسجد که هر نخلی به جای میوه از داغی ثمر دارد به «میثم» سوز دل دادند از داغ علی امشب که سوز شعر او بر سنگ خارا هم اثر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
ســلام مـا بـه عـلـی و نـمــاز آخـر او به حـال راز و نـیـاز و به دیـدۀ تـر او سلام ما به عـلی و به عـدل و ایـمانش سلام ما به رخ غرق خـون و منبر او سلام ما به سجودش که رنگ خون دارد سلام ما به رخ غـرق خـونِ اطهـر او سلام ما به پـریـشـانی حـسین و حـسن ســلام مـا بـه دل پــُر ز آه دخــتــر او سلام ما به نـفـسهـای نـفـْس پیـغـمـبر ســلام مــا بـه فــروغ نــگــاه آخـر او سلام ما به غـمـی کز مـدیـنـه دارد او سـلام مـا به مـلاقـات او و هـمـسر او چو خاک اوست سزای ابوذر و مقـداد فتاده است «وفائی» به خـاک قـنبر او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
دو لقمه اشک و نان و بغض خورد از سهم افطارش نمکدان ریخت بر زخم دلِ از زخم سرشارش تبسمهای بغضآلود، از درد دلش میگفت نگاهش روضه بود؛ اما لبش میکرد انکارش دو چشمش ابر شد وقتی نگاهش را به بالا دوخت تمام آسمان شد خیس، از آیات رگبارش سکوتش را شکست «انا الیه الراجعون»هایش نمیدانم چرا بوی سفـر میداد اذکارش قدومش خسته بود از ماندن و رؤیای رفتن داشت همان مردی که در دل، دردهای مردافکن داشت پدر از کوچههای نوحۀ «بابا بمان» میرفت زمین، همراهِ جانش آسمان تا آسمان میرفت به زخم شانهاش فرمود: امشب استراحت کن به وقت هر شبش، این بار بیانبان نان میرفت کلون در دخیلش را گره میزد به دامانش و بابا از میان روضۀ در، روضهخوان میرفت تمام شهر، خوش بودند در خوابِ زمستانی امیرالمؤمنین از دستِ سرد کوفیان میرفت شهادت داد بر مظلومیاش همراه گلدسته مراد «اشهدُ انّ علی» سمت اذان میرفت قـدوم قـبلۀ سیار، مسجـد را مـزیّن کرد چراغ روضۀ خود را به دست خویش روشن کرد به وقت سجده، مسجد اتفاقی را خبر میداد سجودِ آخر مولا به ذکرش بال و پَر میداد به دستی مست، میرقصید تیغِ کهنۀ کینه چه شمشیری که زهرش بوی خونِ میخ در میداد خدای روضه از آوار ارکانُالهدیٰ میگفت نمازِ غرق خون «فزتُ و ربّ الکعبه» سر میداد تَرک در تارک خورشیدِ نخلستانیِ کوفه خبر از آیۀ مکشوفۀ «شقالقمر» میداد شب قدری که قرآن جای قرآن، تیغ بر سر داشت درخت آرزوی دیدن زهـرا ثـمر میداد محاسن را خضاب و دست خود را شُست از دنیا به جای یا علی؛ هنگام رفتن گفت: "یا زهرا"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
در جـان بهجـز جـوانـۀ بـاور نداشتی ای آنکه در شـکـوه، بـرابـر نـداشتی رنگی نمیگـرفت به خود بـاغهـا اگر اینقـدر جـلـوههـای مـعـطـر نـداشـتی آری! تو در مـقـام فـنا نـیز از خودت جـز انـتـظـار فـتـح مـکـرر نـداشـتـی مـشـتـاق یـاریانـد تـو را آسـمـانـیـان بـاور نـمـیکـنـیـم کـه یـاور نـداشـتـی با من بگو کـدام پیـمـبـر کـتاب داشت یا خواند حکمتی و تو از بر نداشتی؟! ای آنکه سر نهـاده جهـانی به پای تو یک بار هم به بالـش پَـر سـر نداشتی طوری گرفت هُرم تو دست عـقیل را انـگـار غـیـر عـدل، بـرادر نـداشـتـی آن شب کـنار سـفـرۀ افـطارِ دخـتـرت جز شوق لحـظـههای مـقـدر نـداشـتی ای زخـمـیِ تـبـار نـمـکنـاشـنـاسهـا غیر از نمک ز سفره چرا برنداشتی؟ ای دل! خجل مباش که ابیات درخوری در مـدح آن حـقـیـقـت بـرتـر نداشـتی تو پی به راز سـورۀ کـوثـر نـبردهای تـو غـیـر چـنـد واژۀ ابــتـر نـداشـتــی
: امتیاز
|
























